افخمی:
به نمایندگان مجلس ششم گفته بودند با من نچرخند چون شاگرد آوینی هستم

سیدمرتضی در ماه­‌های آخر زندگی­‌اش در یک حالی بود که ما نمی‌توانیم درک کنیم و کسانی که می‌خواهند همه‌چیز را به سیاست تحویل بدهند اینها این‌گونه ترجمه می­‌کنند که تحت فشارِ نیروهای حزب­‌اللهی بوده است.

بهروز افخمی را باید جزو هنرمندانی برشمرد که نام و حرفهایش باعث ایجاد بحث و گفتگو می‌شود. شیرینی تعریف کردن خاطرات نیز باید به عبارات اضافه شود. مصاحبه‌ای 2ساعته که بخش ابتدایی آن منتشر شد و از آشنایی با سید مرتضی آوینی تا خاطره پرخاشگری محمد نوری‌زاد به استاد موسوی گرمارودی در آن نقل شد. حال بخش دوم و پایانی این گفتگو را تقدیم مخاطبین خود می‌کنیم:

* شهید آوینی از فیلم عروسی در مجله سوره تعریف کرد، آیا قبل از نوشتن این مقاله با ایشان دیداری داشتید؟

قبل از آن در مورد پخش سریال کوچک جنگلی یک مصاحبۀ مفصلی در مجله سوره با سیدمرتضی آوینی داشتم و فکر می­‌کنم آن زمان مسعود فراستی هم بود. این تاریخ قبل از ساختن فیلم عروس است حتی قبل از اینکه سناریوی آن را خریده باشم و شروع کنم به بازنویسی آن. فکر می­‌کنم زمستان 67 یا بهار 68 است که سریال هنوز پخش می‌­شد یا تازه تمام شده بود.

* سیدمرتضی از سریال خوشش آمده بود؟

خیلی خوشش آمده بود؛ یک مصاحبۀ مفصلی در سوره راجع به سریال انجام شد. همان زمان‌ها بود که مجله سوره راه افتاده بود و من تبدیل شده بودم به یکی از افرادی که هر هفته سوره می­‌رفتم و هر ماه در سوره یک مقاله داشتم که بعدها انتشارات ساقی آن مقاله­‌ها را جمع کردند و بعضی از مقالات را به‌صورت کتاب «هسته آتشفشانی سینما» منتشر کردند. در نتیجه زمانی که داشتم فیلم عروس را می­‌ساختم مرتب با مجله سوره رفت و آمد داشتم و جزو نیروهای آن بودم شاید هم مرتضی از روی رفاقت و یا پارتی‌بازی آن مطلب را نوشته بود.

* پارتی‌بازی کرد یا واقعاً خوشش آمده بود؟

واقعیت این است که از فیلم عروس خوشش آمده بود، اما الآن من برای درآوردنِ لج کسانی که مخالفند می‌­گویم پارتی­‌بازی بود [می­‌خندد].

* چون آقای آوینی بعد از انتشار آن مطلب در مورد فیلم عروس، موردِ انتقاد برخی از دوستان قرار گرفت!

معنای این حرفها الآن تغییر کرده است، من هم بارها در این زمینه توضیح دادم ولی می­‌دانم جوی که درست کردند جوی است که نمی­‌گذارند حرفِ حساب به گوش کسی برسد. واقعیت این است که کیهانی­‌ها آن‌قدر که الآن در این ماجرا آدمِ بد و بدجنسی به‌حساب می‌آیند و این‌گونه نشان داده می‌شود که کسانی هستند که سیدمرتضی را دق دادند، اصلاً این‌طوری نیست. شما باید آن فضا را درست بفهمید.

*البته چند سال پیش بنده یک گفتگویی در این زمینه با آقای مهدی نصیری (مدیر مسئول وقت کیهان) انجام دادم که فحوای کلام او هم همین صحبت‌های شما بود.

من یادم است یک نامه‌­ای برای کیهان نوشتم که ناصر تقوایی را برای فیلم «ای ایران» خیلی مورد حمله قرار داده بود. آنها یک خط ضدانقلابی در «ای ایران» کشف کرده بودند. نامه‌­ای که من نوشته بودم خیلی در دفاع از ناصر تقوایی بود که آن زمان شاید سریال کوچک جنگلی پخش شده بود، شاید هم پخش نشده بود. من این نامه را به سیدمرتضی آوینی دادم و گفتم "این را به کیهان بده تا چاپ کند". بعد از مدتی از او پرسیدم "چرا این مطلب را کیهان چاپ نکرده؟" آوینی هم گفت: "از آنها می‌پرسم که چرا چاپ نکرده‌اند؟". او هم رفته بود از نصیری بپرسد. نصیری به آوینی گفته بود "نمی­‌دانم چرا چاپ نشده است! احتمالاً رد شده است، شاید هم در میان نامه­‌هایی باشد که گوشۀ اتاق قرار دارد". آوینی برایم تعریف کرد که خودش نامه را گشته بود و در بین نامه‌­ها و مقاله‌­هایی که چاپ نشده، مقالۀ مرا پیدا کرده بود. نامه را به نصیری نشان داده بود و مدیر مسئول وقت کیهان هم بعد از مطالعه به آوینی گفته بود "تمام چیزهایی را که کیهان گفته نویسنده این مطلب منکر شده است و برعکس آن را گفته و خیلی هم به کیهان حمله‌ور شده و پرخاش کرده است". آوینی هم گفته بود: "بله، این جوابیه است و شما باید آن را منتشر کنید."، که چند روز بعد منتشر شد. یادم است با انتشار آن متن اولین بار بود که من به‌عنوان یک آدم پرخاشگر در مطبوعات مطرح می­‌شدم، چون بعضی از کارمندان و دوستان شاغل در تلویزیون به من گفتند: "ما اصلاً انتظار نداشتیم کیهان یک چنین چیزی را چاپ کند و زمانی که آن را می­‌خواندیم، خواب از سر ما پرید". چون کیهان آن زمان بعدازظهرها چاپ می‌­شد و بیشتر مردم شبها آن را مطالعه می‌کردند.

قصدم از تعریف چنین خاطره‌ای این بود که بگویم نصیری آدمِ باظرفیتی بود. در جریان جشنوارۀ فیلم فجر سال 69 که عروس نمایش داده شد یک ماجرای دیگری پیش آمده بود که باعث شده بود کیهانی­‌ها خیلی حساس شوند و بخواهند با وزارت ارشاد و سیاست­‌های سینمایی وزارت ارشاد وقت دربیفتند، علت این بود که دو فیلم «شب­های زاینده‌­رود» و «نوبت عاشقی» ساخته محسن مخملباف به جشنواره وارد شده بود که کاملاً تغییر موضع محسن مخملباف را نشان می­‌داد. وقتی فیلم‌های مخملباف اکران شد، برخی افراد جلوی سالن­‌های نمایش تظاهرات کرده بودند. آن وسط کسانی به نصیری گفته بودند که "شما چه نشسته‌اید که فیلم اصلیِ ضدانقلاب فیلم عروس است که این وسط عبور کرد و نمایش داده شد و کلی هم مردم دیدند و در اکران هم قرار است نمایش موفقی داشته باشد و دنبالِ تمام چیزهایی که هستید داخل فیلم عروس است".

زمان عید که مجله سوره چاپ شد و آن دو متنِ حمایتی یکی برای مسعود فراستی و یکی هم برای سیدمرتضی آوینی منتشر شد؛ شنیده شد که کیهان شمشیر را نسبت به مجله سوره از رو بسته است، یعنی می­‌خواهد با سوره هم درگیر شود، منتها ابتدای تابستان روز چهارشنبه که نمایش عمومی فیلم شروع شد، روز شنبه وقتی به دفترمان در میدان هفت تیر رفتم؛ سیدضیاء هاشمی که مدیرعامل بود به من گفت: "مهدی نصیری دنبال تو می‌­گردد، به دفتر زنگ زده و می­‌خواسته با تو صحبت کند". به نصیری زنگ زدم، پشت تلفن گفت: "روز چهارشنبه اولین نمایش فیلم عروس ساعت 2 بعدازظهر رفتم سینما تا فیلمت را ببینم و علیه آن مطلب منتشر کنم. منتهی من از فیلم خوشم آمده! چه کنیم؟!"

می‌­خواهم بگویم این فضای دروغی و دغلی که الآن درست کردند کاملاً نامردی است یعنی دغل­کارانه است. تا لحظه‌‌ای که کیهان در جریان جشنواره فیلم فجر از فیلم عروس غافل شده بود و احتمالاً اگر کسی می­‌خواسته نقدی بنویسد نقدِ منفی می­‌نوشته، کیهان در جشنواره چیزی علیه عروس ننوشته بود. همۀ نقدهای مجله‌­های سینمایی که آن زمان داشتیم همه مثبت بود، یعنی در جریان جشنواره ما یک نقد منفی علیه فیلم نداریم، همه دارند تعریف می‌‌کنند، از فیلم و گزارش فیلم و... که در جریان روشنفکری قرار داشت همه از فیلم تعریف کردند. در خرداد ماه وقتی نمایش فیلم شروع شد و نصیری تماس گرفت و گفت: "از فیلم خوشم آمده و می‌­خواهیم از آن طرفداری کنیم و نقدهای مثبت بنویسیم و بعد با تو مصاحبه کنیم و یک میزگرد هم دربارۀ سینمای دینی برگزار کنیم"، که آخرش هم با ابراهیم حاتمی­‌کیا، مهدی فخیم­‌زاده، جمال شورجه و چند نفر از فیلم­سازان آن زمان یک میزگردی دربارۀ سینمای دینی در کیهان برگزار شد، یعنی دو هفتۀ اول نمایش فیلم عروس، نصیری اعلام کرد می­‌خواهد به‌صورت تبلیغات و هواداری از فیلم وارد شود و میزگردی برگزار کند.

از آنجا به بعد فیلم عروس دیگر نقد مثبت در مجله‌های روشنفکری ندارد. به‌محض اینکه کیهان نقد مثبت از فیلم عروس منتشر کرد از آنجا به بعد عروس به فیلم‌فارسی بسیار مبتذل تبدیل شد و خیلی جالب است تمام نقدها از آنجا شروع شد. اگر شما الآن یک پرونده دربارۀ فیلم عروس درست کنید، نقدهایی که در جشنواره و بعد از اکران عمومی [نوشته شده]، انگار دربارۀ دو فیلم مختلف صحبت می­‌کنند، یعنی اگر اسامی نویسنده را بردارید اصلاً کسی باور نمی­‌کند این نقدها راجع به همان فیلمی است که 4 ماه پیش دربارۀ آن این تعاریف نوشته شده است، بعد الآن به‌عکس آن زمان که شمشیر را از روی می­‌بستند و مردانه می‌جنگیدند، دارند چنین تصوری درست می­‌کنند که کیهان مخالف فیلم عروس بود و مرتضی آوینی را به‌خاطر هواداری­‌اش از فیلم عروس مورد نقد قرار دادند و زدند و او را از زندگی سیر کرده بودند، در حالی که دروغ محض است یعنی به‌عکس است، کیهان هوادار فیلم عروس شده بود مانند مرتضی آوینی و مجله سوره، درنتیجه تمام مطبوعات روشنفکری شروع کردن به فحش دادن به فیلم عروس.

* نظر سیدمرتضی آوینی در مورد سینمای اجتماعی چه بود؟ و یا اختلاف­ نظری با هم در این زمینه داشتید؟

در مورد فیلم عروس به‌صورت خصوصی به من می­‌گفت: "در انتهای فیلم نتیجه‌گیری اخلاقی­‌ای که گرفتی خوب نیست و به‌صورت فرمایشی و سفارشی به‌نظر می­‌آید". به‌خاطر همین است که می‌گویم اکثر مطالبی که الآن دارند در این زمینه درست می­‌کنند، دروغ است. اصلاً به‌طور کلی الآن یک جریانِ دروغگو و دغلکاری وجود دارد که سعی می‌کند افسانه‌­هایی را درست کنند و این افسانه­‌ها را آن‌قدر تکرار کنند که مردم باور کنند، البته کسی هم باور نمی‌‌کند چون کسانی که الآن پای اینترنت و لپ‌تاپ‌اند و می­‌گویند همه چیز مملکت باید آمریکایی باشد بیشتر از 5 درصد مردم نیستند. کلِ کسانی که در فضای اینترنتی دارند اظهارنظر می‌­کنند و حرفِ زیادی می‌­زنند، فحش می‌دهند و عقده­‌گشایی می­‌کنند، آیا مجموع آنها بیشتر از 40 هزار نفر شده است که در مورد سینما اظهارنظر بکنند؟ تازه آن 40 هزار نفر را هم در نظر بگیریم که 40 هزار نفر هم نیستند وقتی تحقیقی هم می­‌شود مشخص می‌شود 5 هزار نفر هستند با چند اسم و هویت­های مختلفی که برای خودشان ساختند و می‌خواهند خودشان را زیاد نشان بدهند، کلاً 5 درصد مردم نیستند که دارند در این مباحث، این افسانه­‌ها را درست می­‌کنند و تکرار می‌کنند که آرام آرام خودشان هم باور می­‌کنند، حتی باور می­‌کنند که اکثریت هستند، یعنی یک طوری صحبت می­‌کنند که انگار "اکثریت مردم هستیم."، درحالی که بالاخره یک عددی، یک حساب و کتابی وجود دارد و یک مباحثی وجود دارد که می­‌شود شناخت چه‌تعداد از مردم طرفدار اینها هستند.

مردم واقعی، مردمی که می­‌خواهند فیلم ببینند اصلاً داخل این جمع‌­ها نیستند و نمی­‌خوانند که آنها چه گفته­‌اند. بعد اینها سیدمرتضی را به‌صورت کلی قبول ندارند که بخواهند این افسانه­‌ها را باور کنند و به‌طور کلی می­‌گویند "اصلاً او چه‌کسی بوده است؟ و ما راجع به او چیزی نمی­‌دانیم"، و این گروهی که دارند سعی می‌­کنند این افسانه را درست کنند و می­‌گویند مرتضی آوینی یک سال آخر عمرش خیلی تحت فشار بود، اینها واقعاً دارند آب در هاون می­­‌کوبند و باید به آنها گفت: "این سازی که دست­تان گرفتید، اصلاً سیم ندارد و صدایی از آن درنمی­‌آید. خودتان نمی­‌فهمید، کسانی که شما می­‌خواهید داستان را برای آنها وارونه نشان بدهید و غیر از واقعیت را به آن بفهمانید آنها اصلاً به حرف شما گوش نمی­‌دهند چون اصلاً علاقه‌­ای به سیدمرتضی آوینی و یا افخمی یا اینکه فیلم عروس چه بوده، اصلاً ندارند!".

* چون برخی می‌­گویند مرتضی آوینی یک سال آخر مدام دنبال این بود که از تهران فرار کند و با بچه­‌های روایت فتح برود منطقه و از این فضا دور شود، یعنی این‌گونه نبوده است؟

نه اصلاً. به‌فرض که این‌گونه بوده باشد، از کجا می­‌دانند که می­‌گویند انگیزۀ او از دست رفته است؟! چرا فکر می­‌کنند کسی مانند آوینی به جایی می‌رود که خودش در مورد آنجا می‌­گوید "یک شهری در آسمان وجود دارد". ممکن است که در یک احوالِ ذهنی­‌ای باشد که اصلاً ربطی به این سیاست و این مزخرفات و فضای روشنفکری نداشته باشد و واقعاً من فکر می­‌کنم مرتضی این‌گونه بود، یعنی وارد عوالمی شده بود که اصلاً ربطی به این حرفها نداشت، اصلاً هیچ طوری تحت فشار قرار نمی­‌گرفت و هیچ طوری تحریک­‌شدنی نبود که مثلاً یک گروهی از حزب­‌اللهی­‌ها دارند او را اذیت می‌­کنند یا نسبت به او حساس شدند. تا آنجایی که من یادم است و احساس می­‌کنم مرتضی یک سال آخر اصلاً در یک عالمِ ذهنیِ دیگری بود یا عالمِ واقعیِ دیگری بود. داشت وارد عالمِ واقعیِ دیگری می­‌شد که برای ما شاید باورنکردنی و افسانه‌­ای باشد اما او عملاً داشت به آن نزدیک می­­‌شد. من فکر می­‌کنم یک‌دفعه زمانی که جنگ گذشته بود، درِ جنگ برای او تازه باز شد. آن مینی که مرتضی و دوستش را از بین برد، من فکر نمی‌­کنم واقعاً اتفاقی و تصادفی بوده که این کار را کرده است. فکر می‌­کنم واقعاً مرتضی از خدا خواست که این فرصت را به او بدهد که به جنگ بازگردد و درِ جنگ یک لحظه باز شد.

این اتفاق را الآن کسی باور نمی‌­کند، کسی الآن در این حال و هوا نیست. البته منظورم کسانی هستند که پای لپ‌تاپ می­‌نشینند، کسانی که وقت­شان را در فضای مجازی و اینترنت تلف می‌­کنند اصلاً اینها نمی­‌فهمند من چه می­‌گویم. فکر می­‌کنند من شوخی می­‌کنم. اگر آوینی به فکه رفته است برای اینکه می­‌خواست از تهران فرار کند چون داشتند او را اذیت می­‌کردند؛ بله آوینی از تهران می­‌خواست فرار کند چون شما دیگر در حد کلاسش نبودید، نه اینکه شما می‌خواستید او را اذیت کنید یا افراد دیگری می­‌خواستند او را اذیت کنند. چون دیگر شما را نمی­‌دیده و حوصلۀ شما را نداشته است. تازه اگر هم خیلی از او تعریف می‌کردید باز هم حوصلۀ شما را نداشت، اگر همگی هم آوینی را حلوا حلوا می­‌کردید باز هم حوصلۀ شما را نداشت، چون انسان در یک سنی به یک نوع بلوغ فکری می‌­رسد، آن هم آدمی مانند مرتضی که یک آدمِ جنگنده و پرشوری بود که بالاخره می­‌خواست یک راهی پیدا کند و در را به‌زور باز کند و یک معنایی برای زندگی خودش پیدا کند.

* به‌نظر شما نگاهِ سیدمرتضی آوینی به سینمای اجتماعی چگونه بود؟ مرتضی با توجه به تفکراتی که داشت از سینمای اجتماعی چه می­‌خواست؟

به‌نظرم سیدمرتضی دوست داشت سینمای ایران در تمام جنبه‌­هایی که می­‌شود سینما محقق شود، رشد و پیشرفت کند، نظر به‌خصوص و ویژه­‌ای روی سینمای اجتماعی نداشت، یعنی مثلاً بدش نمی­‌آمد سینمای جنگ رشد کند، فیلم­‌های جنگی خوب ساخته­ شده و خوش­‌تکنیک ساخته شود.

* اما در مورد برخی از فیلم‌هایی که مقداری تکنیک سینمایی به‌کار رفته شده، نقدهای تندی منتشر کرده‌اند.

در مورد فیلم­‌های دیده­‌بان یا مهاجر که فیلم‌­های خوش‌­تکنیک و جذابی هستند خیلی تعریف کرده است.

* البته این فیلم‌ها در زمان اکران خیلی هم پرفروش نبود؟

چون مردم آن زمان خیلی فیلم جنگی را دوست نداشتند، فیلمی مانند افق به‌دلیل همان آرتیست­‌بازی که سیدمرتضی با آن مخالف بود خیلی پرفروش شد ولی اولین فیلم جنگیِ این گونه بود که یک مقدار فضای واقعی جنگ را نشان می‌داد. قبل از آن عقاب­ها را داشتیم که خیلی پرفروش بود ولی فیلم جنگی به‌معنای جنگ ما نبود و فیلم کانی­مانگا را داشتیم در مورد کلاه­‌سبزها و چریک­ها بود، به جنگ روی زمین خیلی پرداخته نمی‌­شد. برای ما پرفروش بودن افق خیلی جالب بود از این جهت که یک فیلمی بود که نزدیکی‌­هایی با نیروی نظامی پیاده و بسیجی خودمان هم داشت اما غیر از آن مردم خیلی دوست نداشتند فیلم جنگی ببینند. فیلم جنگیِ جدی و یک مقدار تلخ و با حال و هوای خاکی‌­تر را نمی‌­دیدند اما بعدها دیده­‌بان و مهاجم خیلی دیده شد، یعنی بارها بارها دیده شده در تلویزیون و بخش ویدیویی دیده شد. بعضی از این فیلم­‌ها بعدها کم­‌کم شناخته می­‌شود یعنی لزوم ندارد در نمایش اول خیلی پرتماشاچی شود تا بگوییم این یک فیلم خیلی خوب و خوش­‌تکنیکی است، جای بحث نیست که فیلم مهاجر فیلم خوش­‌تکنیکی است، فیلم حال و هواداری است.

* چیزی که الآن در سینمای اجتماعی ما ساخته می­‌شود کاملاً متفاوت است یعنی فضا به‌سمتی است که شما انگار جامعه را سیاه نشان بدهید، یک‌طوری است که بیشتر برای جشنواره‌­های خارجی ساخته می­‌شود تا مخاطب داخلی.

همان زمان هم همین‌طور بود، یعنی یک بخشی از فیلم­ها برای جشنواره‌­های خارجی ساخته می­‌شد. یک زمانی محسن مخملباف این کار را می­‌کرد و شاید شروع ­کننده هم او بود. نوع فیلم­سازی کیارستمی که بیشتر فیلم­سازیِ شاعرانه و تحت تأثیر سهراب سپهری و یک نوع نگاهِ بودایی بود، برای خودش کلاسِ خودش را داشت ولی نوع فیلم­سازیِ اجتماعی که ایرانِ سیاه و گرفتار جنگ و بدبختی را نشان می­‌داد برای مخملباف بود یعنی با مخملباف شروع شد و در تمام این سالها به‌شکل­‌های مختلفی ادامه پیدا کرد. نام این سینما، سینمای اجتماعی نیست این یک سینمای جشنواره‌­ای است و تحت پروتکل­‌های خاص جشنواره‌های خارجی ساخته می­‌شود، یعنی به آنها دستور می­‌دهند که چه‌چیزهایی ساخته شود و آنها هم می‌­سازند.

* در فیلم تشییع پیکر شهید آوینی یک بخشی نشان می­‌دهد که شما در حال گریه هستید و ابراهیم حاتمی را در آغوش گرفته‌اید.

گریه کردن من همان یک قسمت است، چون من خیلی دیر و خیلی کم گریه‌­ام می­‌گیرد و یک مقدار خنده‌­دار هم شده بود، چون آن روزی که من خبر شهادت او را شنیدم و به دفتر مجله سوره رفتم، همۀ بچه­‌های سوره آمدند بغل من و مدت زیادی گریه کردند اما خودم اصلاً گریه نکردم، فقط اینها را نوازش می‌کردم. اما زمانی که ابراهیم با گریه بغل من آمد، نمی‌­دانم چه شد که من هم گریه‌ام گرفت. آن روز آقای خامنه‌­ای هم برای تشییع جنازه آمده بودند، تنها موردی بود که من دیگر طاقت نیاوردم و گریه­‌ام گرفت. بعد از آن هم برای مرتضی گریه نکردم تا چند ماه بعد در خانه یک‌دفعه بی‌خودی شروع کردم به گریه کردن مانند اینکه تمام این مدت همه را در دلم ریختم و بغض کردم و آن زمان هم کسی در خانه نبود یک‌دفعه بغضم ترکید و شروع کردم گریه کردم.

* زمانی که سیدمرتضی سردبیر سوره بود از مدیریت حوزه به او خیلی نقد می‌­شد که "چرا افرادی با تفکرات مختلف را اطراف خودت جمع کردی؟".

من خودم هم نقد می‌­کردم یعنی سؤال می‌کردم. یادم است زمانی که در تلویزیون بودم؛ فخرالدین انوار که مدیر شبکه در تلویزیون بود به من گفت "این رفیقت مرتضی آوینی که دارد این‌همه به ما ایراد می­‌گیرد، هر کاری می­‌کنیم ایراد می­‌گیرد و می­‌گوید ما اصلاً ضدانقلابی هستیم، رفته مسعود فراستی را که در گروه سربداران و مائوئیست‌ها بوده و در حادثه آمل هم حضور داشت به مجله سوره برده است؟!".

دو روز بعد از این ماجرا با مرتضی داشتیم در پیاده­‌رو راه می­‌رفتیم که به او گفتم: "مرتضی، در مجله سوره مسعود فراستی دارید؟"، من تا آن زمان او را ندیده بودم، گفت: "بله". گفتم: "می­‌دانی کیست؟"، گفت: "بله"، گفتم: "خب" (خنده)، بعد آوینی گفت: "بهروز جان! من این‌طوری فکر نمی­‌کنم که آدم‌­ها برای کار کردن و زندگی کردن در این مملکت باید سابقۀ آنها کاملاً پاک باشد یا کسی که سابقۀ این‌گونه داشته باشد تا آخر عمرش نباید کار کند".

آوینی خیلی تند با من برخورد کرد و من گفتم: "مرتضی ادامه نده؛ من که حرفی نزدم و ایرادی نگرفتم، هرچه تو بگویی درست است، من فقط می­‌خواستم بدانم خبر داری یا نداری؟"، گفت: "مگر می­‌شود من خبر نداشته باشم یک نفر بیاید در سوره کار کند و بنویسد من خبر نداشته باشم؟!"، گفتم: "ببخشید، من فقط سؤال برایم پیش آمد، احتمال دادم یک درصد خبر نداشته باشی که تو را خبردار کنم".

این نمونه‌ای بود از بحث‌هایی که با یکدیگر انجام می‌دادیم، به همین دلیل می­‌گویم این تصویر الآن تصویرِ قلابی­‌ای است که درست کردند.

* بعد از شهیدآوینی انگار ما دیگر آدمی در بخش بچه حزب‌­اللهی­‌هایمان نداریم که بیاید افراد را این‌گونه دور هم جمع کند؟

خب، بله! حالا مگر آنها هم جمع می‌­شوند؟ الآن اگر قرار باشد نیروهای چپ را که مخالف نظام هستند جمع کنیم به‌نظر شما دنبال چه‌کسانی برویم و آنها را جذب کنیم؟ فضا خیلی فضای غیرصمیمانه­‌تری نسبت به آن دوران شده است.

* اتفاقاً می‌خواستم بگویم بعد از اینکه بهروز افخمی وارد مجلس ششم شد، من پیش خودم گفتم که دیگر افخمی هم از دست رفت. اما وقتی به جشنواره عمار رفتید و یک‌سری مصاحبه از شما منتشر شد امید مجدداً در مورد افخمی برگشت.

اگر شما همان زمان که مجلس ششم بودم، مطالبم را که در مجله مهر حوزه هنری منتشر می‌­شد می‌خواندید نباید نگران می‌شدید چون همان دوره خیلی مورد حساسیت جبهه مشارکت قرار می­‌گرفتم.

* یعنی بابت آن مطالب شما را نقد می­‌کردند؟

بله. مطالبی که راجع به کودتای شیلی و تهران نوشتم، من مطلبی دربارۀ اینکه انتخابات تهران را شورای نگهبان به‌خاطر این می­‌خواهد منحل کند که انتخابات تهران اشکالِ تکنیکیِ واقعی دارد، اشکال تکنیکی آن هم برای این است که یک تهرانی می‌­تواند به 30 نفر رأی بدهد ولی یک نفر در یک روستای دورافتاده فقط می­‌تواند به یک نفر رأی بدهد این حق از کجا می­‌آید؟ 30 صندلی مجلس توسط اصلاح­‌طلبان پر شده است درحالی که وقتی نگاه کنیم به رأی‌­هایی که در تهران داده می­‌شود می­‌بینیم از مجموع نزدیک 3 میلیون رأی، 2 میلیون و صد هزار رأی به نفر اول رأی دادند که سیدرضا خاتمی بود تا به حدود 700 هزار نفر می‌رسد که با حداد عادل شروع شد یعنی از حداد عادل به‌سمت جناح راست می­‌رفت. همۀ 30 نفر اول لیست وارد مجلس شدند، همۀ 30 نفر بعدی هم اصولگرا هستند که هیچ کدام از آنها وارد مجلس نشدند، وزن رأی آنها چقدر است؟ چیزی در حدود یک‌چهارم آرا یعنی 25 درصد، 25 درصد آرا را دارند ولی یک صندلی به‌دست نیاوردند. مشخص است وضعیتِ کودتایی به‌وجود می‌­آورد یعنی به کسی که در این انتخابات این‌گونه ظلم شده است احساس می­‌کند کلِ انتخابات را منحل کنیم بهتر است. حق هم دارند برای اینکه انتخابات تهران باید منطقه‌­ای شود. اگر انتخابات تهران منطقه‌­ای بود یعنی 22 منطقه تهران بسته به جمعیت­شان بعضی­‌ها یک و بعضی­‌ها دو نماینده می­‌توانستند انتخاب کنند در آن صورت اصولگراها می­‌رفتند در مناطقی که می‌دانستند رأی می‌­آورند و احتمالاً کسانی هم که می­‌خواستند به آنها رأی بدهند از شمال شهر می­‌رفتند به آن مناطق رأی می­‌دادند و در نتیجه ممکن بود نه حتی از 30 نفر، 7، 8 تا بلکه 10، 12 نفر یا اگر زرنگ­تر بودند نیمی از صندلی­‌های تهران را به‌دست بیاورند به‌شرطی که نماینده‌­هایشان را متمرکز می­‌کردند مانند چیزی که در همۀ کشورهای دیگر است.

من داشتم سعی می­‌کردم آنها را متوجه کنم که شما انتخابات تهران را با یک شیوۀ انتخابات ظالمانه که در آن گروهی که 25 درصد آرا را دارند حتی یک صندلی هم به‌دست نمی­‌آورند، برنده شدید ولی مملکت را به‌لحاظ تکنیکِ انتخاباتی در یک وضعیتی قرار دادید که ناکارایی این تکنیک ممکن است باعث شیوه‌های شبه­‌کودتایی شود و این کار را نکنید، این لایحه منطقه‌­ای کردن آن را برای تغییر دادن انتخابات تهران ببرید. مشخص بود که دوست ندارند چون فکر می­‌کردند هر دفعه ما این کار را در انتخابات می‌­کنیم و 30 کرسی تهران را در مجلس به‌دست می‌­آوریم؛ گور پدر حقیقت! اصلاً کارآمدی و صحتِ ماشین انتخابات چیست؟!

زمانی که من قبول کردم کاندیدا شوم بعد از چانه زدن با سیدرضا خاتمی دربارۀ اینکه "من با شما هم‌عقیده نیستم و با شما اختلافات زیادی دارم و تشکیلاتی هم رأی نمی­‌دهم". بار اول که اینها آمدند دنبال من برای شرکت در انتخابات شورای شهر تهران یک سال قبل از انتخابات مجلس بود. حسین حقیقی هم که آمد که خیلی دوست قدیمی من است و خیلی هم با هم رودربایستی داریم، رفتیم آنجا دیدیم صف طولانی دم وزارت کشور است و از دم وزارت بیرون آمده و از پله­‌ها بالا رفته است، گفتم "من که داخل صف نمی‌­ایستم". گفت: "نه، لازم نیست داخل صف بایستی، ما یک‌سری افراد را داخل صف می‌­گذاریم نوبت‌­شان که رسید شما جای او را بگیرید". گفتم: "باشد، من می‌روم همین اطراف می­‌چرخم.

من هم فرار کردم رفتم سینمای حوزه هنری که یک فیلمی داشت نشان می‌­داد و تا شب ساعت 11 آن فیلم را دیدم و موبایلم را هم خاموش کردم تقریباً به‌خاطر اینکه وارد حوزه شده و داشتم فیلم می‌دیدم، موبایلم را خاموش کرده بودم، ساعت 11 آمدم بیرون دیدم آخیش ثبت­‌نام تمام شده است!

دفعۀ بعد انتخابات مجلس ششم، به سیدرضا خاتمی گفته بودند که افخمی این‌گونه فراری است و تمایلی به شرکت در انتخابات ندارد. خاتمی به من تلفن کرد و نیم ساعتی ما پای تلفن با هم چانه زدیم و گفتم: "من می­‌خواهم فیلم بسازم". گفت: "اگر ما در مجلس اکثریت شدیم، مرخصی بگیر. اگر اکثریت هم نشدیم استعفا بده و در مجلس نمان". گفتم: "من خیلی مواقع با شما اختلاف دارم و رأی تشکیلاتی نمی­‌دهم". گفت: "ما آمده‌ایم که هر کسی عقاید خودش را بگوید".

اما بعد از چاپ آن مقاله اولین حساسیت­‌ها شروع شد و فکر کنم سال اول مجلس بود، حتی بعضی از نماینده‌­ها به من می­‌گفتند که "به ما توصیه شده که اطراف تو نچرخیم، تو فاشیستی و جزو شاگردان سیدمرتضی آوینی هستی". یک نفر دیگر به من گفت: "به ما گفته‌اند با تو رفاقت نکنیم، چون یک‌دفعه چشم باز می‌کنیم و می­‌بینیم کتاب نیچه می‌‌خوانیم!" [می‌­خندد].

*نکته‌ای در مورد شهید آوینی مانده است که دوست دارید در این جلسه مطرح شود؟

من فقط روی این نکته تأکید کنم که سیدمرتضی در ماه­‌های آخر زندگی­‌اش در یک حالی بود که ما نمی‌­توانیم درک کنیم و کسانی که می­‌خواهند همه چیز را به سیاست تحویل بدهند اینها این‌گونه ترجمه می­‌کنند که تحت فشارِ نیروهای حزب­‌اللهی بوده، در حالی که در حال‌و‌هوای درونی بود که به‌نظرم یک نوع پیش­‌آگهی بود از اینکه دارد می­‌رود و موفق می‌­شود دری را باز کند که همیشه تلاش می­‌کرد آن را باز کند.

*یعنی اینکه تحت فشار شخص و یا مجموعه‌ای نبود که چرا امثال افرادی مانند فراستی و ... در مجله سوره مشغول به کار هستند؟

تحت فشار بود اما این حالتی را که الآن مانند لولوخورخوره درست می­‌کنند اصلاً نبود. اینها همین الآن هم مثلاً از نیروهای امنیتی یک لولوخورخوره درست می­‌کنند که "مبادا به‌سراغ شما بیایند که همان‌جا پوست شما کَنده است."، درحالی که بیشتر نشانۀ این است که این گروه­‌هایی که این حرف‌ها را می­‌‌زنند خیلی ترسو هستند و خیلی شخصیت‌‌های ضعیفی دارند. آن زمان نه سیدمرتضی از اینها می‌­ترسید نه از مخالفینی مانند نصیری که هیچ؛ اگر قرار بود نیروهای امنیتی هم به او فشار بیاورند، نمی‌­ترسید و نه هیچ وقت نیروهای امنیتی رفتارهای تهدیدآمیز و ترسناک را داشتند، مخصوصاً نسبت به شخصیتی مانند سیدمرتضی آوینی، بنابراین خوب که فکر کنیم به این نتیجه می‌رسیم که این یک افسانۀ ساخته و پرداختۀ ذهن افرادِ ترسوی این روزگار است. بچه‌­های ترسوی این روزگار از آن دوران یک افسانه‌­ای درست کرده‌اند که خودشان فکر می­‌کنند، کار می­‌کنند، ولی واقعاً این‌گونه نیست یعنی من فکر می­‌کنم این فضایی که در فضای مجازی و در سایۀ اینترنت به‌وجود آمده، فضای بی­‌خاصیت و ابتری است. همین الآن هم اعتبارش را حتی در مورد سلبریتی هم از دست داده است، یعنی کم­‌کم مردم به حرف هیچ کدام از اینها به‌عنوان حرفهای جدی گوش نمی­‌دهند و می­‌خندند و تفریح می‌­کنند. اکثر کسانی که پای تلگرام و شبکه­‌های مجازی وقت صرف می­‌کنند در واقع دارند فیلم کمدی می‌­بینند یا هرچه می­‌خوانند به‌عنوان کمدی با آن برخورد می­‌کنند یعنی کدام یک از اینها به حرکت سیاسی منجر می‌­شود؟!