درباره سردار شهید کاوه
محمود، زمان انقلاب شاگرد ما بود اما حالا استاد ما شد

وی می گوید: شما این كار را نكنید، آتش دشمن زیاد است، مسیر، بدمسیری است، خدای نكرده طوری می شود. «فرماندهی در پاسخ می گوید: «خب، اگر این طور است، ما هم شهید می شویم. اگر كار مثل شب گذشته بشود، ما هم حاضریم امشب شهید شویم.

«يك لشکر را يك جوان بيست و چهار ـ پنج ساله اداره مي كند، در حالي كه در هيچ جاي دنيا، افسري به اين جواني پيدا نمي شود كه يك لشکر را اداره كند. چند صد نفر يا چند هزار تا انسان را اين رهبري مي كند، در كجا؟ نه در مسافرت به سوي فلان زيارتگاه يا فلان ييلاق، ‌در ميدان جنگ، زير آتش، ‌در مقابله با تانك هاي دشمن با وجود آن همه مانع يك جوان بيست و چند ساله، چند هزار آدم را شما مي بينيد دارد هدايت مي كند؛ با سازماندهي مي برد جلو، ‌خط را مي شكند، دشمن را تار و مار مي كنند، اسير هم مي گيرند، منطقه هم اشغال مي كنند و مستقر مي شوند. پس نظاميگري هم در معجزه گري انقلاب و سازندگي انقلاب وجود دارد، نه تنها معنويت؛ ‌اما بالاتر از نظاميگري اين معنويت و تقواي جوانان است كه آن را هم دارند.»/ «محمود زمان انقلاب شاگرد ما بود؛ اما حالا استاد ما شد.»



 

به گزارش «تابناک»، جملات بالا، توصیف رهبر انقلاب از شهید محمود کاوه است؛ او که در سال 1340 ه.ش در مشهد مقدس، در خانواده‌ای مذهبی و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت(ع) متولد شد. پدرش كه از كسبه متعهد به شمار می‌آمد، در دوران ستمشاهی و اختناق، با علما و روحانیون مبارز، از جمله حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، شهید هاشمی‌نژاد و شهید كامیاب ارتباط داشت. 

شهید كاوه، دوران تحصیلات ابتدایی خود را در چنین شرایطی گذراند، سپس با علاقه قلبی و مشورت پدر وارد حوزه علمیه شد و همزمان، تحصیلات دوران راهنمایی و دبیرستان را نیز ادامه داد.



 

با آغاز جریانات انقلاب، او كه جوانی بانشاط، فعال و مذهبی بود با شركت در محافل درسی مسجد جوادالائمه(ع) و امام حسن مجتبی(ع) كه در آن زمان از مراكز تجمع نیروهای مبارز بود، از هدایتها و تعالیم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بهره‌های فراوانی برد و ره توشه‌های همین تعالیم را با خود به محیط دبیرستان و میان دانش‌آموزان منتقل می‌نمود. او در دبیرستان به عنوان محور مبارزه شناخته می‌شد. با علاقه وافر، به پخش اعلامیه‌های حضرت امام خمینی(ره) می‌پرداخت و فعالانه در راهپیمایی ها و درگیری های زمان انقلاب شركت داشت.



 

فعالیت های پس از پیروزی انقلاب اسلامی

با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید كاوه، از نخستین عناصر مومن و متهدی بود كه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهر مقدس مشهد پیوست و پس از گذراندن یك دوره آموزش شش ماهه چریكی، به آموزش نظامی برادران سپاه و بسیج پرداخت. پس از آن برای حفاظت از بیت شریف حضرت امام خمینی(ره) در یك مأموریت شش ماهه به تهران آمد و با آغاز جنگ تحمیلی، به همراه شماری از نیروهای خراسان به جبهه‌های جنوب رهسپار شد. مدتی بعد به علت نیاز شدیدی كه پادگان به مربی داشت، او را برای آماده‌سازی و آموزش نیروها به مشهد فراخواندند.



 

نحوه شهادت

دهم شهریور ماه 1365، روزی كه روح این سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت بقیه‌الله الاعظم(عج) در عملیات كربلای 2 بر بلندای قله 2519 حاج عمران به پرواز درآمد، دل صخره و كوه، یاد و خاطره شجاعت او را در خود ثبت كرد. آن روز، كاوه مزد جهاد را كه شهات بود، دریافت كرد و به بارگاه عز الهی فراخوانده شد؛ چنانکه فاطمه عمادالاسلامی، همسر ایشان در این باره می گوید: «با رفتارش ما را براي چنين روزي تقريبا آماده کرده بود و هر لحظه انتظار چنين روزي را داشتيم، مي دانستيم که محمود بي قرار رفتن است.»



 

حركت فرمانده تیپ 155 شهدا به سوی شهادت  

در وضعیت فوق طاقت و شدت دشواری كه نیروهای عمل كننده، خواه ناخواه با آن روبه رو بودند و سبب شده بود پیروزی را نیز دور از دسترس ببینند، تیپ ویژه 155 شهدا، به ویژه فرمانده آن، مؤمنانه و شجاعانه در عرصه درگیری وارد شدند.

 شهید امیری مقدم، راوی مركز مطالعات و تحقیقات جنگ در این تیپ، در گزارش خودش از عملیات كربلای 2، درباره حركت نیروها برای ادامه عملیات و سرانجام آن، چنین روایت كرده است: 

«تغییرات انجام شده در طرح مانور و موفق نشدن كامل تیپ ویژه 155 شهدا در عملیات شب گذشته، موجب تردید در مسئولان، به ویژه فرماندهان این تیپ شده بود. این تردید، هرچند در خود فرمانده تیپ (برادر محمود كاوه) نیز وجود داشت،  وی با توجه به حساسیت زمان و مصلحت كُل عملیات، ان را نشان نمی داد و به همین دلیل تصمیم گرفت برای زدودن تردیدها و تقویت روحیه عملیاتی در افراد تیپ، به همراه نیروهای عمل كننده در منطقه درگیری حاضر شود. وقتی كه مسئولان تیپ از این تصمیم آگاه شدند، درصدد برآمدند كه وی را از این عمل باز دارند.



 

فرمانده یكی از گردان ها (برادر صلاحی) برای منصرف كردن وی، می گوید: «شما این كار را نكنید، آتش دشمن زیاد است، مسیر، بدمسیری است، خدای نكرده طوری می شود. «فرماندهی در پاسخ می گوید: «خب، اگر این طور است، ما هم شهید می شویم. اگر كار مثل شب گذشته بشود، ما هم حاضریم امشب شهید شویم.»

به همان اندازه كه خود وی در رفتن به خط درگیری مصمم بود، دیگر مسئولان تیپ مخالف بودند.

مكالمه زیر كه در آخرین دقایق پیش از عزیمت برادر كاوه به منطقه و در هنگام پوشیدن پوتین، بین وی و قائم مقام تیپ (برادر منصوری) انجام گرفت، بیانگر این واقعیت است كه ایشان چقدر به رفتن و دیگران چه اندازه در بازداری وی مصمم بوده اند. 

متن مكالمه این چنین است:

منصوری: رفتن شما نه به نفع اسلام است و نه به نفع...

كاوه: نه

منصوری: اگر نظر شما این است كه نیروهای عمل كننده آدم قوی تری می خواهند، من قوی نیستم، ولی می روم جلو و یكی دیگر را اینجا می گذارم.

كاوه: نه، من می خواهم امشب، شما اینجا باشید.

منصوری: من نمی خواهم.

كاوه: امشب كارها جور نمی شود.

منصوری: خب، اگر جور نمی شود با رفتن شما هم جور نمی شود.

كاوه: چه می گویم! جور می شود، انشاءالله جور می شود.

منصوری: البته اگر خدا بخواهد جور می شود. شما هم این جا كلی كار دارید: مسأله قرارگاه، هماهنگی توپخانه و...

كاوه‌: این‌ها همه‌اش‌ حل‌ می‌شود، این‌ها مشخص‌ است‌.
 


منصوری‌ كه‌ از بحث‌ كردن‌ نتیجه‌ نمی‌گیرد، با پیش‌ كشیدن‌ تصمیم‌ خودش‌ برای‌ رفتن‌ به‌ جلو، می‌گوید: حالا در هر صورت‌ شما بروید، من‌ كار ندارم‌. من‌ هم‌ برای‌ انجام‌ مأموریت‌، گردان‌ امام‌حسین‌(ع‌) را برمی‌دارم‌ و می‌روم‌.

كاوه‌: خُب‌، شما این‌ كار را بكنید.

منصوری‌: ولی‌ این‌جا در مقر فرماندهی‌ تیپ كارها می‌خوابد.

كاوه‌: مسئله‌ای‌ نیست‌، شما همین‌ اول‌ درگیری‌ كه‌ من‌ جلو هستم‌، این‌جا باشید.

منصوری‌ وقتی‌ باز هم‌ نتیجه‌ نمی‌گیرد، به‌طور جدی‌تری‌ می‌گوید: آقای‌ كاوه‌، می‌خواهید به‌ زور متوسل‌ بشویم‌؟ جلو رفتن‌ شما اصلاً درست‌ نیست‌، منطقی‌ نیست‌.

كاوه‌: امروز با روزهای‌ دیگر فرق‌ می‌كند، من‌ یك‌ چیزهایی‌ می‌دانم‌، یك‌ چیزهایی‌ هست‌، می‌دانم‌ تردید هست‌.

منصوری‌: خُب‌، تردید طبیعی‌ است‌، باید باشد.

كاوه‌: خُب‌ اگر آدم‌ خودش‌ جلو باشد و یك‌ وقت‌ مسأله‌ای‌ پیش‌ آمد، می‌تواند هم‌ پیش‌ خدای‌ خودش‌ و هم‌ پیش‌ خلق‌ خدا و....

برادر كاوه‌ سكوت‌ می‌كند و برای‌ هدایت‌ گردان‌ امام‌حسین‌(ع‌) از سنگر فرماندهی‌ خارج‌ می‌شود.»
 


راوی تیپ ویژه 155 شهدا سپس افزوده است: «به هنگام اعزام گردان ها برای انجام مأموریت، نخست گردان امام حسین (ع)، سپس گردان امام سجاد (ع)، در حالی كه فرماندهی تیپ (محمود كاوه) پیشاپیش آنها  قرار داشت، حركت خود را برای تصرف ارتفاع 2519 آغاز كردند. 
بنا بر طرح مانور، قرار بود گردان امام حسین (ع) پایگاه های 1و2 و گردان امام سجاد (ع) پایگاه های 3و4 را تصرف كنند. حساسیت دشمن نیز نسبت به شب اول كمتر شده بود و احتمال جدی نمی داد در این محور دوباره عملیات شود، از این روی، اجرای آتش و پرتاب منور آنها نیز اندكی كاهش یافته بود.

به هر ترتیب، حدود ساعت یك بامداد ـ دهم شهریور ماه  سال 1365 ـ كه نیروهای پیاده پس از پیمودن مسافت فاصله خط خودی تا دشمن به زیر اهداف مورد نظر رسیدند تا با هماهنگی آتش خودی درگیری را آغاز كنند. در همین حین گلوله خمپاره كنار برادر كاوه به زمین برخورد كرد و او در جا شهید شد.»